نگین انگشتر (روستای گرمه)
ادبی
یک شنبه 4 دی 1390برچسب:, :: 15:42 :: نويسنده : mohamad
یادم باشد…. حرفی نزنم که به کسی بر بخورد که روز و روزگار خوش است جواب کین را با کمتر از مهر، و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم باید در برابر فریادها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم از چشمه، درسِِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاک زیستن سنگ خیلی تنهاست ... باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان زندگی را دوست دارم هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت ، پاکی کودکیم را از دست ندهم زمان، بهترین استاد است قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم با کسی آنقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود قلب کسی را نشکنم زندگی ارزش غصه خوردن ندارد پلهای پشت سرم را ویران نکنم امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد که عشق کیمیای زندگیست که آدمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند زنده ام و اشرف مخلوقات نظرات شما عزیزان:
پیوندهای روزانه
پيوندها
|
|||
![]() |