نگین انگشتر (روستای گرمه)
ادبی
جمعه 19 خرداد 1391برچسب:گرمه,روستا,روستای گرمه,سورنو,نگین انگشتر,نگین,انگشتر,خدا, :: 22:54 :: نويسنده : mohamad
سه چیز را هرکه دارد، همان دارد که خاندان داوود داشتند: دادگری هنگام خشم، خشنودی و میانه روی در دست تنگی، توانگری و ترس از خدا در پیدا و پنهان. حضرت محمد(ص) سه شنبه 5 ارديبهشت 1391برچسب:خدا,عجب صبری خدا دارد,صبر,سورنو,نگین,انگشتر,نگین انگشتر,گرمه,روستا,روستای گرمه,, :: 22:38 :: نويسنده : meti
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ٬جهان را باهمه زیبایی وزشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم . عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان ولرزان ٬دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین وآسمان را واژگون، مستانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه ٬چند بزمی ٬گرم عیش ونوش می دیدم ٬نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم بر لب پیمانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم ٬نه گوش از بهر استغفار این بیداد گرها تیز کرده ، پاره پاره در کف زاهد نمایان سبحه صد دانه می کردم. اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو، آواره و دیوانه می کردم . عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان سراپای وجود بیوفا معشوق را پروانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم که می دیدم مشوش عارف عامی زبرق فتنه این علم آدم سوز مردم کش ٬بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم. اگر من جای او بودم به عرش کبریایی با همه صبر خدایی تا که می دیدم عزیزی نابجا ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد. گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم. چرا من جای او باشم ؟همین بهتر که او جای خود نشسته و تاب وتماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد ٬وگرنه من بجای او چو بودم ٬ یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل فرزانه می کردم ؟؟؟!!! عجب صبری خدا دارد!!!!
عجب صبری خدا دارد!!!!
جمعه 1 ارديبهشت 1391برچسب:گرمه,روستا,روستای گرمه,سورنو,نگین انگشتر,نگین,انگشتر,خدا,, :: 16:43 :: نويسنده : mohamad
خدا و ایمان به او دو صفت است که بهتر از آن ها نمی توان یافت: به خدا ایمان آوردن و به بندگان خدا سود رسانیدن. حضرت محمد (ص) خداوند به داوود وحی کرد : یا داوود ، من پنج چیز را در پنج چیز نهادم و مردم آن ها را در جایی دیگر می جویند و هرگز نمی یابند:
دانش را در گرسنگی و کوشش گذاشته ام و آنان در سیری و تنبلی می جویند و نمی یابند. عزت را در فرمانبرداری خودم گذاشته ام و آنان در بارگاه شاهان می جویند و نمی یابند. بی نیازی را در قناعت گذاشته ام و آنان در ثروت می جویند و نمی یابند. رضای خودم را در نفس ستیزی گذاشته ام و آنان در پیروی از نفس می جویند و نمی یابند. آسایش را در بهشت گذاشته ام و آنان در دنیا می جویند و نمی یابند. پیوندهای روزانه
پيوندها
|
|||
![]() |